| | | |
| خاک انداز ( جمعه 23/1/1387 :: ساعت 8:15 عصر)
... | ||
| | | |
| خاک انداز ( پنجشنبه 15/1/1387 :: ساعت 12:2 صبح)
نازنين، نازنينم! بيدار شو مامان. ديگه صبح شده. بابا و داداشي خيلي وقته که رفتن ها. نمي خواي پاشي؟ من بهشون گفتم که تو مي خواي امروز يه ساعت بيشتر بخوابي. ولي ديگه کم کم داره ظهر مي شه. نمي خواي پاشي؟ امروز نمي خواد بري کلاس. بيرون داره برف مياد. مي ترسم يه جا خداي ناکرده پات ليز بخوره بيفتي. يادت مياد که؟ چند سال پيش ليز خوردي و يک ماه نرفتي مدرسه. جفت پاهات شکسته بود. هر روز خودم مي رفتم مدرسه و تکليفاتو مي گرفتم. با هم درس مي خونديم. با همه سختيش يه چيزش خوب بودها... مي تونستيم بيشتر پيش هم باشيم. | ||
| | | |
| خاک انداز ( دوشنبه 27/12/1386 :: ساعت 11:11 عصر)
مي آيد. صداي قدم هايي که پا مي گزارد بر سرماي سفيد برف، گرم. بعد نفس هاي يخ زده به شماره مي افتند و بخار مي شوند و بر شيشه ي ساعت مي نشينند و شيطنت ثانيه هاي تازه نفس، اشکشان را در مي آورد. قطره مي شوند و پايين مي افتند تا او بالا بيايد، اوج بگيرد.
«تقديم به همه برادرهاي دنيا و بهترينشان...» | ||
| | ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ | |
| [25/5/1387- 7:51 ع] تولد يک سالگي [24/4/1387- 11:25 ص] دو تا چشم سياه داري بازم نمي بيني؟! [6/4/1387- 11:12 ص] کار [3/4/1387- 9:37 ع] ميلاد مبارک [11/3/1387- 10:25 ع] آبيدر(نام کوهي است) [3/3/1387- 8:36 ع] پرانتز ...بسته [27/2/1387- 5:9 ع] چسب دوقلو [16/2/1387- 10:33 ع] چشم هايش [6/2/1387- 4:25 ع] صاحبخانه [آرشيو شده ها] | ||