خاک انداز
  • خاک انداز ( جمعه 6/2/1387 :: ساعت 4:25 عصر)

     


     


     


     


     


     اين بالا، نزديک سقف ايستاده ام. نمي دانم چطور ولي از پشت ديوار صاحبخانه ام را مي بينم که از پله هاي رنگ و رو رفته خانه مي آيد بالا. سر ماه است و مهلت سه ماهه ام براي تخليه خانه تمام شده. بايد خانه را خالي کنم. خوشحالم. بايد به او بگويم که بعد از اين همه سال صاحب خانه شده ام. صاحب يک خانه نقلي، براي هميشه.


     


    پ.ن: از دوستاني که قبلا صاحبخانه شدنمان را تبريک گفتند يا الان قصد اين کار را دارند تقاضا مي شود يک بار ديگر داستانک را مطالعه کنند. اگر متوجه منظور اصلي داستان نشدند قول مي دهم ميني مال نويسي را براي هميشه بگذارم کنار





    ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
    [25/5/1387- 7:51 ع] تولد يک سالگي
    [24/4/1387- 11:25 ص] دو تا چشم سياه داري بازم نمي بيني؟!
    [6/4/1387- 11:12 ص] کار
    [3/4/1387- 9:37 ع] ميلاد مبارک
    [11/3/1387- 10:25 ع] آبيدر(نام کوهي است)
    [3/3/1387- 8:36 ع] پرانتز ...بسته
    [27/2/1387- 5:9 ع] چسب دوقلو
    [16/2/1387- 10:33 ع] چشم هايش
    [6/2/1387- 4:25 ع] صاحبخانه
    [آرشيو شده ها]